من نمی دانم مادحین و ذاکرین محترم ما چقدر از آن چه که می خوانند ، می دانند ...
حقیقت این است که اگر به نام فلان معصوم و فلان بزرگ ترانه و سرودی بخوانیم مجوزی برای آن نخواهد بود
یعنی دلیل نمی شود اگر من برای یکی از اولیا مداحی می کنم ، آن ترانه حلال شود !
مثلا خانمی که توی مولودی می فرماید : خانوما پاشید برقصید حاجت بگیرید !!! ... به نظرم نمی شود ؛ یعنی با منطق من یکی هماهنگ نیست .
یا مثلا همین روزا که عید سعید غدیر بود ، مدرسه یه خانمی رو آورده بودن که داشت می خوند ، بگذریم که ایشون تو نمازخونه بود ، ما تو کلاس و صداش به وضوح میومد ؛ یعنی صدای خانم رو کسی نباید بشنوه حتی اگه در حال مدح باشه ، متوجهید که ؟
کمی که گذشت دیدیم صدا میاد : ناری ناری ناری ... !!! ... !!!
بعد که دوستان اومدن فرمودن خانمی می فرمود : حالا می خوام شادش کنم و شروع کرد ناری ناری ... و همین دوست افزود (!) : خانمه گفت : حالا بنیامین می خونم ؛ دنیا دیگه مث تو نداره ...
بحمد الله معلم پرورشی زیر گوششون چیزی فرمود و خانم قطع کردن ؛ الباقی چیز هایی هم که شنیدیم مفهومی از غدیر نداشّ !
بگذریم از این که اون گوشه ی خوبشه چندی پیش رفته بودم امامزاده صالح ؛ القضا تو سالن اجتماعات وهابیت شناسی بود .
ما هم رفتیم بلکه چیزی یاد بگیریم . حاج آقا داشت تبلیغات وهابیت علیه شیعه رو مطرح می کرد ( در گوشه ای از مباحث )
تو یه سری از تبلیغاتشون از مداحی های مزخرفمون گاف گرفته بودن واسه ملت پخش می کردن .
خدا شاهده در نظرم شد اگر من می خواستم مسلمون بشم و این چیزا رو می دیدم مطلقا شیعه نمی شدم !!! آخه می فرمودن : من سگ عباس پرستم ! ( تحلیل :) اول کسی که مشرکه و یکی دیگه رو می پرسته ، از سگ کمتره ؛ دوم سگ و خر و شغال به چه کار عباس (ع) میاد ؟
یکی دیگه یه مجلس محترم بود که جماعت ، جمیعا جامه دریده بودند و عو عو می کردند ؛ متوجهید که ؟ عو عو ...
یه جا دیگه مداح محترم رسمی می فرمود من سگِ ... ( یادم نیست ) هستم می کنم عوعو ، وق می زنم ...( خدا شاهده اگر اغراق کنم )
یه جا دیگه یه تصویر بود از حرم مولا حسین ( ع ) روی دو نفر زوم کرده بود که مثل سگ روی 4 دست و پا می رفتن زیارت ؛ استغفر الله
از بقیش صرف نظر کنیم که هر چه هم بزنیم ... بدتر می شه .
از مباحث دیگه ! این جناب ابو لؤلؤ ( قاتل خلیفه ی ثانی ) کی قبرش تو مملکت ما بوده ؟ این جناب همون جا که مرتکب قتل شد کشتنش و اصلا پاش به ایران نرسید قاعدتا ؛ نمی دونم قبر ایشون یهو چرا تو ایران حلول کرد ؟ در جریان که هستید یه مدت پیش قبر ایشون همین دورو ورا پیدا شده بود رو دیوار هم نوشته بودن قداره کش حضرت علی ! ( هی آدم می خواد چیزی نگه )
خوب به عنوان یک شیعه خیلی خجل شدم از دیدن این صحنه ( منظورم به دامن زدن افراطیا به اختلاف فریقینه )
یا اون صحنه ای که ( معذرت از تمام برادران و خواهران سنی مذهب ) یه کاسه ی توالت توش اسم سه خلیفه حک شده بود .
یا مراسم مزخرف هزار بار مزخرف تر از مزخرف عمر کشون ؛ اگر ما عمر کشون بذاریم چی می شه جز این که دشمن شاد بشیم و بینمون اختلاف بیفته ؟ من یقین دارم خود معصومین هم راضی نیستن .
حالا خلاصتها ...
از بحث اصلیم که مداحی بود دور شدم . اصلا مداحی چیه ؟
یه نوع خاص موسیقی که حدودش مبنی بر عقاید دینی ما تعیین شده ؛ در واقع یه هنر مبتنی بر فرهنگ دینی ما ؛ یا در واقع انتقال مضمون به کمک هنر !
یعنی اگر من در تمام مدت مداحیم بگم فلانی چشاش سیاهه ، فلانی قدش بلنده ، فلانی لباسش بهمانه و ... به شنونده و مضمون خیانت دارم می کنم ؛ به نظرم که این حلیت نداره ! نظر منه ها ...
هنر یعنی همین ! باید بخواهیم مفاهیم مورد نظرمون رو انتقال بدیم . اگر چاهار ساعت هم بگم علی علی علی علی علی علی علی علی ... هیچی نمی شه ؛ یا اگر ناری ناری کنم هم دل کسی به نور ایمان شاد نمی شه ! ممکنه به نور مطربی شاد بشه ها ولی به نور علی نه !
یعنی خواهر و برادر شما نه تنها به دین خائنی بلکه به هنر هم خائنی ...
نظرات شما عزیزان:
خمسی 
ساعت23:55---5 اسفند 1392
با زمن وبا زترین پنجره
آب زنم برلب این پنجره
پنجره ای روبه زمان وزمین
رو به زن برتر ام البنین
ای قلم ازعشق حزین تر بگو
شرح بده،شرحه ای اززن بگو
یارعلی ، بانوی بی واهمه
ریخته درآینه ی فاطمه
فاطمه دیگرزن و...او دیگراست
همنفس دخترپیغمبر است
عین بهار است، زنی بی بدیل
باغ علی راشده سروی شکیل
آیه ی آ یینه وآه است او
ماه که نه ، مادر ماه است او
زن ، که شنیده است که ماه آورد
درسفرعشق از او بگذرد
شیفته ی جام ولایش کند
همسفرکرب وبلایش کند
khamsy 
ساعت23:51---5 اسفند 1392
سلام
دوست داشتی این شعرراهم پست کن
با زمن وبا زترین پنجره
آب زنم برلب این پنجره
ای قلم آماده ام ، آغاز کن
پنجره ای روبه جنون بازکن
پنجره ای روبه غزل ، روبه ماه
روبه خدا ، روبه دعا ، روبه آه...
روبه حماسه ، قلم وزخم درد
روبه عطش ، حادثه ، مفهوم مرد...
پلک بزن ای دل وبیدا رشو
درسفرشعر علمدارشو
پلک بزن روبه خطر، آب ومشک
های ! بریزم دوسه سطری زاشک
پنجره ی دیگری ام وابکن
پنجره ای روبه زمان وزمین
رو به زن برتر ام البنین
ای قلم ازعشق حزین تر بگو
شرح بده،شرحه ای اززن بگو
یارعلی ، بانوی بی واهمه
ریخته درآینه ی فاطمه
فاطمه دیگرزن و...او دیگراست
همنفس دخترپیغمبر است
عین بهار است، زنی بی بدیل
باغ علی راشده سروی شکیل
آیه ی آ یینه وآه است او
ماه که نه ، مادر ماه است او
زن ، که شنیده است که ماه آورد
درسفرعشق از او بگذرد
شیفته ی جام ولایش کند
همسفرکرب وبلایش کند
بازمن وپنجره ها گونه گون
پنجره ای روبه خطر ،روبه خون
شرح دهدتاسفرآب را
بخش کند لفظ تر آب را
آمده تا حادثه افروختن
درپی یک مشک عطش سوختن
قتل ،عطش را به شتاب آمدست
ماه، درآیینه ی آب آمدست
آب کشیدست به تاب وتبش
برلب آب است وعطش برلبش
تشنه،غم اهل حرم میخورد
آیه ی ایثار،رقم میخورد
می رود وصیحه ی خون می زند
خیمه به صحرای جنون می زند
می رود ومشک درآغوش او
رنج جهان ریخته بردوش او
ازسفرآب ولی برنگشت
سمت حرم ، ماه علی برنگشت
برلب اوآیه ی شرمندگی
خالی یک مشک و...سرافکندگی
این همه کوهی است که خم می شود
دست رشیدی که قلم می شود
خورده رقم تلخ ترین اتفاق
ماه علی ،ماه علی درمحاق
ماه نیفتاده که ازمرکبش
خم شده خورشید ببوسد لبش
خاطرتو ازهمه پردرد تر
خاطرپردرد ترومردتر..
من،قلم وشعر،زمان وزمین
پنجره....درحیرت این سرزمین
این کلماتی که توراخسته اند
پنجره ی شعرمرا بسته اند
من قلم و شعر زمان و زمین
پنجره در حیرت ام البنین
این کلماتی که تورا خسته اند
پنجره شعر مرا بسته اند
|